Google Groups
zareعضويت در گروه
براي عضويت در گروه ايميل خود را وارد و تاييد کنيد:
بازديد از اين گروه
مازندران

مازندران

مازندران ‘ ساری ‘ سوربن

دانلود دهها نرم افزار مهم

ابزارهای فشرده سازی

نرم افزار های فارسی

ابزار های اینترنت

چند رسانه ای

نرم افزار های ضد ویروس

ابزار های کاربردی

ابزار های گرافیکی

ابزارهای کار با سی دی

 


هركسي را بهر كاري ساخته اند!

هركسي را بهر كاري ساخته اند!

محمود زارع
مازندران.ساري.سوربن
سايت www.adlroom.com عنواني را بصورت زير نوشت و...باقي ماجرا...!

عدم آگاهي رييس مجلس از آداب ديپلماتيك و تحقير ديپلماتيك كشور
......حال تمامي قصور و تقصير را بگردن فعلا نازك شده وزارتخانه هاي دولت خاتمي انداختن، خدائيش فرافكني است! ...

هركسي را بهر كاري ساخته اند!
==================

سايت www.adlroom.com عنواني را بصورت زير نوشت و...باقي ماجرا...!

عدم آگاهي رييس مجلس از آداب ديپلماتيك و تحقير ديپلماتيك كشور
امروز در حاليكه گوينده خبر سيما از ديدار رييس مجلس شوراي اسلامي با وزير امور خارجه بلژيك خبر مي داد تصاويري تاسف برانگيز از اين جلسه پخش شد
بعد از افتضاحاتي كه در يكي دو روز گذشته در جريان بازديد حداد عادل از بلژيك بوقوع پيوست در جلسه ديداري كه وزير امور خارجه بلژيك با رييس مجلس شوراي اسلامي كشورمان داشت بار ديگر تحقير و توهين رفتاري نسبت به هيات ايراني صورت گرفت و متاسفانه بدون واكنش باقي ماند.
طبق آنچه از تصاوير تلوزيوني پخش مي شد در حالي كه هيات ايراني با رعايت كامل آداب ديپلماتيك در مقابل وزير خارجه بلژيك نشسته بودند طرف بلژيكي بدون پوشيدن كت و لباس رسمي در اين ديدار از هيات ايراني استقبال كرد كه به لحاظ آداب ديپلماتيك توهين و تحقير مسلم هيات ايراني محسوب مي شود. اين در حالي است كه پيش از اين مقامات بلژيكي مدعي شده بودند كه كه از مخالفت كشورمان با سرو نوشيدني هاي الكلي بي خبر بوده و رييس زن سناي بلژيك بدليل عدم دست دادن هيات ايراني با وي ديدار خود را با هيات كشورمان لغو كرده بود.
حال جاي سوال باقي است كه چگونه مقامات پر ادعاي وزارت خارجه كشورمان اين گونه موارد را بي اهميت برشمرده و نسبت به ضعف هاي عملكردي خود پاسخ گو نيستند؟

...حال تمامي قصور و تقصير را بگردن فعلا نازك شده وزارتخانه هاي دولت خاتمي انداختن، خدائيش فرافكني است!
يعني هيچ مشكلي در ارزيابي ، بررسي ، برنامه ريزي و درك شرايط و موقعيت و... از سوي خود هيات محترم - و بويژه رئيس مجلس - وجود نداشت كه چنين افتضاحي صورت پذيرفت و ملتي بدليل عدم تبحر مسئولان ( چه وزارت خارجه اي ها و چه مجلسي ها ، براي مردم كه فرقي نميكند) چنين تحقير ميشوند؟!!
آيا اين درست نيست كه باورمان بيايد كه هر كسي را بهر كاري ساخته اند؟!
آيا اين بيش از ربع قرن روابط ديپلماتيك ما با خارجيها موارد مشابهي نداشته است كه درس آموزي شده باشد؟!
وآيا من بعنوان يك ايراني و آنهم يك موكل ايراني حق ندارم اين سئوال را از اين هيات داشته باشم كه ؛ چرا قدم در راهي مي نهيد كه جز تحقير و... را براي ما بارمغان نداشته و ندارد؟ راستي اينگونه ميخواهيد ايران را به ژاپن اسلامي مورد ادعايتان تبديل كنيد؟!!
بهتر است آقايان بجاي انداختن تقصير گردن اين و آن ( كه همه شما از چشم ملت در يك جا و مقام قرار داريد!) صادقانه از ملت بزرگ ايران عذرخواهي نموده و ... ما را به خير شما اميدي نيست و نبود اما...!!!... هر كسي را بهر كاري ساخته اند!


ايران را ميخواهيد با اين مديران! به ژاپن اسلامي! تبديل كنيد؟!!

                             كشف يك شيوه جديد فساد مالي در دستگاه‌‌هاي دولتي

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: در يك شيوه جديد فساد مالي در دستگاه‌هاي دولتي، متخلفان بودجه تحقيقاتي بانك‌هاي ژاپني را مورد سوءاستفاده قرار مي‌دهند.

بنا بر اين گزارش، برخي از بانك‌هاي اصلي ژاپن كه از پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري در خارج از اين كشور حمايت مي‌كنند، بودجه‌اي را براي تحقيقات مقدماتي اين پروژه‌ها اختصاص مي‌دهند و اين بودجه كه ميزان آن به حدود چهارصد هزار دلار مي‌رسد، بعضا مورد سوءاستفاده طرف ژاپني و ايراني قرار مي‌گيرد.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: حمايت بانك‌هاي ژاپني از طرح‌هاي سرمايه‌گذاري در خارج از اين كشور، به شرطي صورت مي‌گيرد كه در صورت به نتيجه رسيدن آن پروژه، بانك ژاپني در فعاليت مالي آن سهيم شود و بانك ژاپني به همين دليل، هزينه انجام تحقيقات مقدماتي و مطالبات اوليه پيش از قرارداد را تا سقف چهارصدهزار دلار تأمين مي‌كند، اما برخي از شركت‌هاي صنعتي ژاپني، با تباني با مديران دولتي ايران و ارائه تحقيقات صوري، بودجه چهارصد هزار دلاري تحقيقاتي را به نفع خود تصاحب مي‌كنند.

شركت‌هاي صنعتي ژاپني هم صرفا نتايج تحقيقات انجام‌شده توسط دولت و دانشگاه‌هاي ايران را با هماهنگي مديران ايراني طرف حساب خود، به بانك ژاپني ارائه مي‌دهند.
براي نمونه، در يكي از پروژه‌هاي ريلي كشور كه حجم قرارداد آن بيش از يك ميليارد دلار است، شركت ژاپني ـ كه طرف مذاكره اين پروژه بوده ـ وام تحقيقاتي بلاعوضي را از بانك ژاپني حمايت‌كننده، به مبلغ چهارصد هزار دلار دريافت و با پرداخت صدهزار دلار آن به طرف ايراني، سيصدهزار دلار مبلغ مذكور را به نفع خود برداشت كرده است. اين شركت سپس نتايج مطالعات انجام‌شده توسط دستگاه‌هاي مسئول ايراني را به عنوان نتايج تحقيقات خود به بانك ژاپني ارائه داده است.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: برخي از مديران عالي‌رتبه دستگاه‌هاي اجرايي، با استناد به اين دليل كه هزينه سوءاستفاده توسط بانك ژاپني پرداخت شده و در نتيجه به ايران ضرري نرسيده است، از برخورد با اين تخلفات طفره مي‌روند. در حالي كه علاوه بر سوءاستفاده قابل توجه طرف ايراني در اين پروژه، اين‌گونه اقدامات به اعتبار و جذابيت كشور براي سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي به شدت آسيب مي‌رساند.

 

                                                                 ***

http://sorbon.blogfa.com

mahmood.zare@gmail.com

 

          اين خبر بازتاب ، باز نيشتري شد به جگر هاي خونيني كه؛ طبق معمول و بر اساس ادبيات مديران داراي پرستيژ مان ، احساسي و تند و .... ميشود و بناچار و بي مقدمه بالاخره مجبور شديم  بگوئيم كه:..........................................................................................................................

................................................................ ( خدا ميداند كه خيلي از مطالب را براي هزاران بار مجبور شدم كه حذف كرده و خودسانسوري كنم و نگويم و وضع خود كه هيچ ، وضع بچه هاي معصوم خودم را بدتر از ايني كه هست نكنم . و واگذار ميكنم بخدا و شكايت مي برم به آقا ي خو د امام زمان عج ... و تنها آن بخشي كه باز بهانه اي هست بدست مديران و آنهائي كه فكر ميكنند انقلاب و امام و رهبري و مملكت مال آنها و ارث پدر تنها آنهاست .... و بعضي هاشان هم طوري حرف ميزنند و عمل ميكنند كه گويا نعوذ بالله از جانب خداوند حكم رسمي مستند براي تاييد يا عدم تاييد امثال ما دارند.....)

.........................................................................................................................................

...............................

 

          * ما در اين چند دهه از مديران و مسئولان اداري بعضي از جاها، دزدي متن تحقيقاتي ديده و حتي خود نيز لمس كرده بوديم ولي كمتر شايد اتفاق اينجوري افتاده باشد كه ......خوانديد!

          * اين مشكل و موارد اينجوري، از جاهاي باريك و در عين حال بظاهر پيش پا افتاده كه كمتر بچشم مي آيد ، شروع ميشود. در طول اين بيست و پنجسال و حتي قبل از آن ، كجا اتفاق برنامه ريزي شده اي در نحوه انتخاب و انتصاب مديران و مسئولين دستگاههاي اجرائي ، افتاده است كه تا از رشد علف هرزهاي بي خرد و خاصيت ، كه صرفا با پرروئي و چاپلوسي و برقراري ارتباطات تملق مدارانه ، به مناصب مديريتي دست يافته و مي يابند ؛ جلوگيري شود؟! كو متن اين برنامه؟! بشهادت قاطبه مردم و نيز نيروهاي انديشمند جاجاي مملكت و بشهادت روشن وضع موجود در مديريت دوائر دولتي، اكثر مديران در ادارات، بسيار بسيار ضعيفتر از نيروهاي تحت امرشان در تمامي حوزه ها و حتي حوزه مديريتي هستند.

          چنگ اندازي اين افراد نا لايق به سطوح مديريتي ادارات دولتي ، ضمن اينكه مسبب همه گونه وخامت در امورات  شده ، باعث منزوي شدن نيروهاي بدرد بخور ، دلسوز ، توانمند ، با ارزش علمي و كلا تمامي نيروهاي انديشمند و فكور و كارآ ،  در دستگاههاي دولتي گرديده است!

          شما شايد نتوانيد ( يا بسيار انگشت شمار پيدا شوند ) هيچ نيروي كارآمد و خردمندي را در دستگاههاي اجرائي و سازمانها پيدا كنيد كه همين مديران بي خاصيت يك پوشه پر پرونده از تخلفات بزعم آنها اداري !( از چند دقيقه تاخير و ... گرفته تا بي ميلي طبيعي و لامحالي آنها از اجراي بي چون و چراي دستورات بيخردانه همين طايفه) برايشان درست نكرده باشند!

           با اين حال آيا بايد انتظار داشت كه در اين مافياي عزل و نصبهاي اداري ، مردم و جامعه از خدمات و خرد اين نيروهاي پرونده دار؟! به نفع تحولات اساسي در ادارات و سازمانها و اصلاح بهينه امورات ، سود ببرند؟!

          طبيعي است كه مديران خرد و درشت اينچنيني در ادارات و سازمانها ، وجود اين نيروها را به هزار و يك بهانه ، برنتافته و در عوض ميدان براي نيروهاي عوضي و چاپلوس و كم عقل و خرد باز شده كه با رشد قارچ گونه آنها ، هر روز و منبعد بيشتر از اين، بايد شاهد و ناظر اين اخبار مايوس كننده مردم و حتي آبرو برباد ده در سطوح بين المللي ، باشيم.

          آري ، مديراني اينچنين( كه حتي توانائي نگارش چند سطر گزارش و نامه اداري درست، را نداشته ، تا چه برسد به برنامه ريزي و رتق و فتق اصولي امورات )، هر روز بالا و بالاتر رفته و خطر اين دسته (و اين زاويه و انحرافي كه به آرمانهاي اصيل انقلاب - با خون ببار آمده مردم مظلوم و محروممان - ، بوجود آمده) بسي خطرناكتر از خطر دشمنان رسمي اين مملكت بوده و هست .

          و بهمين دليل است كه چون ظرفيتهاي علمي و انديشه اي و بالطبع ايماني ، آنان در حد اقلهائي هم پر نشده است ، تا بجائي ميرسند ، دست بكارهائي خواهند زد كه هزينه گزاف آن از جيب مردم گرسنه و محروم و بيت المال مسلمين مظلوم تامين شده و دود بي هنري هايشان مستقيما به چشم آرمانهائي خواهد رفت كه ما و اماممان معتقد و مدعي بوديم كه با جان عزيزترين جانها نزد خالق اكبر ، يعني امام اباعبدالله الحسين (ع) و آبروي آبرومندان ترين مخلوقات خداوندي ، ترسيم شده است!

          و براي همين عدم كفايت مديران ماست كه نسل بلافصل ما، فرزندان ما، براي همه آن خون دل خوردنهاي ما ، جبهه رفتنها و جانبازي هامان ، براي همه شهداء مان ، براي ... و براي..... ، حاضر نيستند حتي از زاويه عواطف پدر فرزندي ، توجهي به ارزشهاي ذكر شده نموده و بعضي هاشان هم حتي باصطلاح براي اينها تره اي خرد كنند! و با دو چشم خداددادي كه هر روز روشنتر هم ميشود ، با يكي به كارائي؟! مديران در ژاپنيزه؟! كردن ايران ، و با ديگر چشم ،به حسرت شايد پيشي گرفتن حتي  افغاني هائي كه روزگاري عمله ما بودند؛ مينگرند!!!!

            و  ننگ بر آن مديران ريز و درشتي كه غم اين ملت مظلوم نخورده و در وادادنهاي شخصيتي خويش در برابر پول و پارتي و پرستيژ،باعث آن شده اند كه تا آرام آرام برويم بدانجا كه از فقر و فاقه مالي و حيثيتي، خانواده هاي حتي متدين و معتقد ؛ در باصطلاح ام القري اسلام ، نتوانند با حيثيت و احترام و آبرو زندگي نمايند!!! و چادر دختران آنها متلك مرفهين بالا آمده از همين مديريت بي شعورانه آنها ، باشد.  خودهاشان كه البته با چنگ اختاپوسي خويش بر بيت المال مسلمين ، از حقوق و پاداش و خودروهاي آنچناني و... ، در مسابقه تنعم از متجملان چيزي كم نياورده اند!

          بايد به بزرگان مملكت اين معروف را امر كرد كه ؛ گذشت آن زمان كه با شكوه و گلايه و اظهار ناراحتي و كدورت و ايضاء نصيحت و موعظه ، ذي طلبگي داشتن و يا زيستن در سطح محرومترين افراد جامعه بوسيله مديران، خود را جمع و جور ميكردند!

           آقا جان ! كار از اينها گذشته، آنها حتي طلبكار مردم اند؛ كه قدر مديريت شان را ندانسته و به فرزندان باشعور و منتقد آنها در ادارات ، انگ مديرستيزي ميزنند! نخوتي دارند و كبري چون شهان / چاكري خواهند از اهل جهان!!!....

          جداي از همه علل و عوامل داخلي و خارجي ديگر ، بشهادت تمامي خردمندان ، عامل سعادت و شقاوت هر جامعه اي، سلسله زنجيره اي مديريت است و بس.  و در آستانه انتخاباتي سرنوشت ساز ، جا دارد كه بگويم ؛ حداقل كاري كه بايستي در اين زمان براي بهبود اوضاع مردم كرد ( و مجبورم بگويم كه حتي همت و هزينه اي باندازه همان طرح وارداتي اصلاحات ارضي رژيم سابق در پيش بيني آرامش سياسي و اقتصادي و تضمين بقاء رژيم براي چندين سال بعد از آن طرح ...) در وهله اول رهائي سيستم عزل و نصب مديران و مسئولان ، از اينهمه قيود منحصره در روابط ها ( آنهم بعضا روابطي كه بر اساس پست ترين مناسبات اخلاقي كه در چهره تعاملات چاپلوس پرورانه و اخلاق مداهنه گرانه و مداحانه و برنتافتن نقد اساسي موقعيتها و... شكل رسمي و غير رسمي مي يابد)  در ثاني ، بيرون كشيدن نيروهاي توانمند ي كه بلحاظ تربيت خانوادگي و آموخته هاي ايماني ، امكان حضور و خوش رقصي در اينگونه از روابط و مراودات را ندارند و بهرمند نمودن مردم و مملكت از توان و انديشه هاي كارآمد و مؤثر آنان.

           بايستي نظم و برنامه و سيستمي طراحي ، پياده و پيگيري شود كه با خواهش و حتي عذر خواهي از اين نيروها ، آبرومندانه دعوت شود كه بميدان بيايند. و كم نيستند اين بالندگان كه از كثرت وضوح و بسياري ، صرفا با ديده تنگ و حسودانه  بعضي از بازيگران نالايق ، ديده نميشوند!

          بايستي دست حتي بعضي از باصطلاح خودي هاي نام و نشان دار از پرورش قارچ گونه بعضي از افراد مريد منش نالايق ، در ادارات و دستگاهها و سازمانهاي دولتي و ...  كوتاه گردد. كم نبوده و نيستند صاحبمنصباني تحت عناويني مانند مديران كل و رئس سازمان و فرماندار و ... كه صرفا بدليل سور و سات چي بودن و مسئول دفتر انتخابات بودن فلان نماينده و ... انعقاد چند جلسه راي جمع كني و پهن كردن چندين سفره دعوت هاي آنچناني براي سوروسات هاي آنچنانتر و... الآن با همين ذخيره شخصيتي و انديشه اي و تضمينهاي وكالتي و.... بازيگر بعضا يگانه بعضي از دستگاهها و يا بخشي از دستگاههاي اجرائي اند.

           و حتي سراغ داريم دزد و رشوه خواراني كه صرفا بدليل توصيه و حمايت فلان وكيل و صاحب منصب و آقا و آقازاده و... ، كسي جرآت ندارد در اداره نگاهي چپ به آنها بيندازد و بر سبيل اتفاق محترمترند و حرف و خواسته شان هم نافذتر و ... و بيشتر اداره صرفا دفتري مجاني براي  موسسه و شركت شخصي آنها كاركرد پيدا كرده و يا حداقل آنكه شده اند كارچاق كن آشناهايشان در راستاي نفوذشان براي راههاي ميانبر جهت اخذ خدمات اداري و دولتي ! اين آقايان هيچ پرونده اداري اي هم ندارند و در طي 20 سال سابقه كاري؟ كه داشتند، آنقدر انظباط اداري داشتند كه حتي يك روز هم وقت نكرده اند به  مرخصي استحقاقيي بروند و كل مرخصي هاشان را هم از بيت المال بعدها طلبكارند و مردم بايد دو دستي تقديم اين محترمين نمايند! ............ ( حذف و خود سانسوري مطالب ديگه .....)

....................................................................................................................................

          اين عوامل و دهها عامل ريز و درشت اينچنيني است كه بيشتر موقعها ناديده انگاشته ميشوند و بچشم نمي آيند. و ما هم كه ملت افراط و تفريطيم و بعضي موقع در راستاي جبران خرد بيني خويش آنقدر كلان نگر ميشويم كه ، دزد در خانه را نمي بينيم و لي مشغول رصد ستاره سهيل و ثريا در سماواتيم!

                                     خدايا ! برسان...

                                       محمود زارع

                                           ساري           

         

                   

 

 

 


مردم گيلان و مازندران ازچه قومي هستند؟

مردم گيلان و مازندران ازچه قومي هستند؟

دكتر عيسي بهنام                                                           
بنابر آخرين تحقيقات باستان شناسي، گذشته از تپه سرآب كه شرح آن گذشت قدمت آثار مكشوفه در حسنلو به 6000 سال پيش از ميلاد مسيح ميرسد. قدمت آثار تپه سيلك نزديك كاشان تا 5500 سال پيش از ميلاد بالا ميرود. قديمترين آثار مكشوف در «ري» از 5000 سال پيش از ميلاد است . آثار اسمعيل آباد، نزديك قزوين، و «تورنك تپه» در گرگان، و تپه
«ژيان» نزديك نهاوند، و شوش، و «تل بكون» ، نزديك تخت جمشيد با آثار مكشوف در تپه هاي مذكور در بالا تقريباً همدوره است وبه 5000 سال پيش از ميلاد تعلق دارد. آثار مكشوف در تل ابليس، نزديك كرمان تقريباً پانصد سال جوان تر است و با آثار تپه حصار، نزديك دامغان همزمان است. در بمپور نيز اخيراً آثاري بدست آمده كه نشان ميدهد اين ناحيه در حدود 2500 سال پيش از ميلاد مسكون بوده است. آثار مكشوف در «خوروين» نزديك قزوين خيلي نزديك به ماست، و احتمالاً متعلق به حدود 1250 سال پيش از ميلاد، يعني زماني است كه فكر ميكنندآريايي ها وارد اين سرزمين شده اند، و در تمام جلگه هاي حاصلخيز كنار «كوير» از «ري» تا كاشان مستقر گرديده اند. در تپه سيلك كاشان نيز آثاري از آنها بدست آمده است. بعضي ها معتقدند كه آريايي ها از مكان ديگري به اين سرزمين نيامده اند واز ابتدا درين سرزمين بوده اند، ولي مطالعة آثار متعلق به حدود 1250 سال پيش از ميلاد در تمام سرزمين ايران، اعم از سواحل درياي خزر و جلگه هاي كنار كوير، و دره هاي آباد مغرب ايران، و حتي نواحي جنوبي ايران، مانند شهداد و لوچستان، نشان ميدهد كه در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد تحولات فوق العاده اي در طرز بخاك سپردن مردگان، و شكل ظروف گلي و نقوش آن، بوقوع پيوسته كه در طبقات زيرين، يعني لايه هاي قديم تر از آن وجود نداشت. مثلاً در نقش ظروفي كه در لايه هاي قديم تر پيدا شده تصوير اسب ديده نميشد، در حالي كه روي ظروف گلي منقوش در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد تصوير اسب بيش از هر چيز روي ظروف سفالين ظاهر ميگردد. دانشمندان باستان شناس اعتقاد دارند كه يكي از دلايل برتري آريايي ها بر مردمي كه پيش از آنها در اين سرزمينها زندگي مي كردند آشنايي به فنون اسب سواري بوده است. شايد به همين دليل باشد كه بيشتر پادشاهان داستاني ما، مانند لهراسب و كشتاسب و بيوراسب و غيره، نامشان با كلمة اسب تركيب شده است. بعلاوه در يشت هاي مخلتف اوستا، خصوصاً در يشت 17 كه مربوط به «ميترا» ست بارها از اسب هاي خوب و سركش نام برده ميشود. درايوش اول نيز چندين بار از «كشورش كه مردان و اسبان خوب دارد» ياد كرده است. پيش از اين تاريخ نشانه اي از وجود اسب در اين سرزمين ها به چشم نمي خورد . مثلاً در كتبيه هاي ميخي متعلق به اوايل همين هزاره كه در شوش پيدا شده صحبت از «خركوهستاني » است، و معلوم ميشود كه مردم اين نواحي تازه آشنايي به وجود اسب پيدا كرده بودند، و با مقايسه خر ، كه در ميان آنها خوب شناخته شده بود، آنرا «خر كوهستاني» ناميدند، زيرا از طرف نواحي كوهستاي واقع در مشرق بين النهرين، يعني ناحية جبال زاگرس، به آن نواحي رسوخ پيدا كرده بود. (در اوايل هزارة اول پيش از ميلاد مسيح، يعني در حدود 3000 سال پيش، مردمي كه بين سفيدرود و جلگه هاي مرتقع عمارلو و اشكور مسكن داشتند به آن درجه از تمدن و هنر رسيده بودند كه مجسمة خوك وحشي را كه در جنگل هايشان زياد ديده ميشد با گل قرمز كه در دسترسشان بود بصورت تصنعي طوري مجسم نموده اند كه امروز به آساني ميتواند در كنار جديدترين شاهكارهاي هنر مجسمه سازي در بزرگترين موزه هاي دنيا قرار گيرد و با كار هنرمندان عصر حاضر رقابت نمايد. اين مجسمة خوك وحشي يا گراز امروز در يكي از مجموعه هاي خصوصي در تهران حفظ ميشود واز ناحية فوق بدست آمده است. آهن هم در همين تاريخ، يعني در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد ، كه به اعتقاد ما مقارن با برتري آريايي هاست، در طبقات پيش از تاريخي ظاهر ميگردد. نه اينكه پيش از آن مردم به وجود آهن آگاهي نداشتند، ولي بقدري استفاده از آن ناچيز بود كه بصورت فلزي قيمتي در ميان آنها معمول بود و از آن فقط گوشواره و انگشتري يا جواهر ديگري از همين نوع ميساختند، ولي در اواخر هزارة دوم يعني در حدود 1200 سال پيش از ميلاد استفاده از آهن بقدري زياد شد كه خنجرها و سرنيزه ها و شمشيرها را از آهن ساختند. پيش از آن سلاح هاي مردم از برنز ساخته ميشد. سلاح هاي آهنين سبك تر و مؤثرتر از سلاح هاي برنزي بود و ساختن آن راحت تر بود، و همين امر سبب برتري اقوام آرايي بر ديگران شد. اگر عموميت يافتن استفاده از اسب و آهن را از خصوصيات تمدن مردم آريايي نژاد بدانيم كه در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد وارد اين سرزمين شدند، بايد اعتقاد به اين مطلب پيدا كنيم كه ورود آريايي ها مقدمات ايجاد شاهنشاهي بزرگي را كه روي پايه و اساس مساوات بين تمام ملل قرار داشت فراهم ساخته است. بعضي ها ميگويند: چرا ميگوييد آريايي ها به ايران آمدند، شايد از ابتداي خلقت بشر در همين سرزمين بوده اند. من كوشش مي كنم بنابر آنچه كه در اعتقاد من است جواب اين سوآل را بدهم. دليل مهمي كه ميتوانيم در اين مورد بياوريم اين است كه مردمي كه اين شاهنشاهي را بوجود آوردند به زبان آريايي تكلم ميكردند، واين زبان در ميان تعدادي از ملل مانند «هيت ها» و «ميتاني ها» از اوايل هزارة دوم معمول بود واز اواخر همين دوره بين تمام مللي كه اروپا و شبه جزيرة آناتولي و فلات ايران و هندوستان را مسكون كردند معمول گرديد. بنابراين طبيعي است فرض كنيم كه تمام اين قبايل در ابتدا با يكديگر همسايه بودند و در اوايل هزارة دوم به سبب تحولات اقتصادي و اجتماعي و كم بودن مراتع، به سرزمينهاي مزبور مهاجرت كردند. مثلاً زبان انگليسي امروز در تمام امريكاي شمالي و استراليا، زبان مادري مردم است، و ما ميدانيم كه ساكنان اين نواحي از انگلستان به آن نقاط مهاجرت كرده اند. البته اين سوآل پيش ميآيد كه آن مكاني كه در ابتدا اين اقوام آريايي با هم همسايه بوده اند كدام نقطه از جهان بوده است. ما اين مطلب را فقط از نقطة نظر باستان شناسي مطالعه ميكنيم، چون از ديدگاههاي ديگري نيز مي توان آنرا بررسي نمود. در صورتي كه بپذيريم نقطه اي كه مورد نظر ماست در خارج از سرزمين ايران قرار داشته است بايد بهر حال اين فرض را قبول كنيم كه اين مهاجرت ها از شمال سرزمين ايران بطرف جنوب انجام گرفته است. (در حدود 5000 سال پيش در ناحيه اي كه امروز تحت عنوان چغاميشن شناخته ميشود و در خوزستان قرار دارد، مردمي مسكن داشتند كه به رموز شهرنشيني آشنايي داشتند. روي يكي از مُهرهاي استوانه اي شكل كه بوسيلة آقاي «دلوگاز» باستان شناس معروف امريكايي ، درچغاميشن كشف گرديده، نقش بالا در روي آن، مانند مُهرهاي امروزي، كنده شده، در طرف راست يك بانوي خانه دار روي سكويي نشسته مشغول ريسيدن پشم ميباشد. در برابرش سگي نشسته. معلوم ميشود در آن زمان سگ اهلي شده بود و گله داري معمول بود. در طرف چپ بانوي ديگري با تكان دادن «دوشان» هايي كه از گل پخته كه هنوز هم در بسياري از نقاط ايران معمول است، مشغول گرفتن كره از شير ميباشد. مردم خوزستان در آن زمان سابقة درازي در راه شهر نشيني طي كرده بودند. اين مطالب از نظر باستان شناسي بسيار روشن است، زيرا آثار بسيار كهني كه در بسياري از نقاط جنوبي ايران بدست آمده خصوصياتي را كه در بالا ذكر كرديم شامل نيست، و بيشتر با تمدن مردمي مطابقت ميكند كه شايد از ده هزار سال پيش در تمام سرزمين ايران و شبه جزيرة آناتولي و جلگة بين النهرين پراكنده بوده اند و هيچوقت نتوانسته اند حكومت مقتدري بوجود آورند كه مركزيتي داشته باشد و شامل تمام اين نواحي گردد. مثلاً ما نميدانيم كه اين اقوام به چه زباني تكلم ميكرده اند، چون خطي از خود بيادگار نگذاشته اند. خطوطي كه در بين النهرين كشف شده نشان ميدهد كه مردم آن نواحي تا اوايل هزاره اول پيش از ميلاد منحصراً به زبان سامي تكلم ميكرده اند ولي از زباني كه بين ساكنان فلات ايران معمول بوده هيچ اطلاعي نداريم . فقط اين مطلب روشن شده است كه نام بسياري از سركردگان مردمي كه در هزارة دوم پيش از ميلاد، يا كمي پيش از آن، در دره هاي جبال «زاگرس» به گله باني مشغول بوده اند آريايي است. آقاي «كارلووسكي» باستان شناس جوان امريكائي در جنوب ايران در ناحيه اي بنام «تپه يحيي» آثاري از خط معمول بين مردم آن نواحي را بدست آورد، ولي اين آثار بسيار ناچيز است و فقط شمارش اعداد را نشان ميدهد. اين طور گفته شده است كه اين خطوط از 3500 سال پيش از ميلاد است، و تجزيه بوسيلة روش كاربن 14 نيز اين مطلب را تأييد كرده است. سابقاً باستان شناسان اعتقاد داشتند كه براي اولين بار خط در ناحية شوش بوسيلة سامي نژاد ها در حدود سه هزار سال پيش از ميلاد اختراع شد، و در عرض مدت دو هزار سال تحولات متعدد در آن رخ داد تا منجر به ايجاد خط ميخي بابلي و آشوري گرديد. خط بابلي و زبان بابلي و ايلامي حتي درزمان هخامنشي ها معمول بود و بهمين سبب است كه شاهنشاهان هخامنشي كتيبه هاي خود را علاوه بر زبان فارسي باستان به زبان وخط بابلي وايلامي نيز مينوشتند. ظاهراً داريوش اول خط فارسي باستان راكه بصورت ميخي است از خط بابلي اقتباس نموده و در ايران معمول كرده است. اگر خطوط مكشوف در «تپه يحيي» به 3500 سال پيش ازميلاد برسد عقايد پيشين راجع به آغاز ايجاد خط در مشرق زمين بهم ميخورد. هنوز از آن نتيجة قطعي در اين مورد بگيريم، و بهرحال اين مطلب نيز در پيش است كه كتيبه هاي ميخي كه ممكن است در «تپه يحيي» بدست آيد بزبان سامي خواهد بود يا بزبان ديگر؟ به عبارت ديگر سوال اصلي اين است كه آيا آريايي ها پيش از آغاز تشكيل شاهنشاهي هخامنشي از خطي استفاد ميكرده اند يا خير. بنابر شرحي كه در بالا داده شد معلوم شد كه از حدود 6000 سال پيش از ميلاد تا حدود 1200، مردمي كه هنوز معلوم نشده از چه نژاد، يا لااقل از چه دسته انسان هايي بوده اند، در تمام سرزمين ايران تمدن هاي پيشرفته اي بوجود آورده اند و با مردم آتاتولي و بين‌النهرين مبادلات بازرگاني و فرهنگي داشته اند. در حدود 1200 پيش از ميلاد آثار دسته هايي از اقوام آريايي، خصوصاً در مغرب و شمال و جنوب غربي ايران ظاهر ميشود، و تقريباً 500 سال ميگذرد تا نخستين شاهنشاهي از قوم آريايي در سرزمين ايران بوجود ميآيد. اين مطلب ما را وادار ميكند كه باز راجع به آمدن يا نيامدن آريايي ها از نقطة ديگري به سرزمين ايران گفتگو كنيم. اينك كوشش مي كنيم يكي از نواحي فلات ايران، ناحية ساحلي درياي خزر را از اين جهت مورد بررسي قرار دهيم: كاوش ها و بررسي هاي باستان شناسي كه تا اين تاريخ در سواحل درياي خزر بعمل آمده نشان ميدهد كه در حدود 1500 سال پيش از ميلاد چند قوم كه با يكديگر همزبان بوده اند، در تمام سواحل جنوبي درياي خزر مستقر گرديده اند. تمدن غار «هوتو» و غار «كمربند» كه از حدود ده هزار سال پيش در مازندران آغاز شده بود احتمالاً دنباله پيدا نكرد. بررسي هايي كه تا اين تاريخ در نواحي ساحلي درياي خزر بعمل آمده اينطور نشان ميدهد كه از اواسط هزارة دوم مهاجرت هاي ديگري در اين نواحي انجام نگرفته است. اينطور بنظر ميرسد كه اقوامي كه از كلاردشت تا نواحي واقع در جنوب «املش» و «تماجان» و «اُمام» و «سُمام» و «اِشكور» و «عَمارلو» و رودبار مسكن اختيار كردند مورد تجاوز همسايگانشان قرار نگرفتند، زيرا عبور از راههايي كه به آن نواحي پايان مي يافت آسان نبود. ناحية «مارليك» و «كلورز» و نقاط ديگري كه در كنار سفيد رود قرار داشتند بيشتر از ديگر نواحي با همسايگان خود نزديك شدند. احتمال دارد كه از راه طبيعي و آساني كه اين رودخانه در رشته جبال البرز باز كرده بود رابطة نزديكي بني نواحي شمالي ايران وكشورهاي مقتدر آشور و ماد و «مانّايي» و حتي «سكايي» برقرار شده باشد. بهرحال در حدود قرن نهم پيش از ميلاد در دو طرف سفيد رود در حدود رستم آباد امارت نشين هاي متعددي بوجود آمده بود كه مردم آن در ساختن كوزه هاي سفالين گلي و مجسمه هاي گاو و جام هاي زرين و زينت آلات و غيره سليقة بخصوصي نشان داده اند و آثارشان نشان ميدهد كه تمدن وهنر آنها بسيار پيشرفته بود. اين امارت نشين ها در حدود قرن هفتم پيش از ميلاد احتمالاً بوسيلة مادها يا آشوري ها يا كشورهاي مقتدر ديگري كه همساية آنها بودند منهدم گرديدند. ناحية ساحلي جنوب درياي خزر در همين زمان و حتي مدت ها پيش از آن معبر آساني براي عبور اقوام شمالي بسوي دره هاي حاصلخيز و مراتع كوهستانهاي مغرب ايران بود. از آن راه اقوام مزبور ميتوانستند به آساني به شهرهاي پرثروت بين النهرين دست يابند. بعلاوه سواحل مغرب درياي خزر براه طبيعي قفقاز برميخورد، و اين ناحيه در ميان درياي خزر مانند «هيت ها» و «ميتاني ها» و «كاسي ها» و شايد مادها و پارس ها و بعد از آنها «سكايي ها» و «كيمري ها» از آن براي ورود به شبه جزيرة آناتولي و فلات ايران وكلية جلگة بين النهرين استفاده ميكردند. (هنرمندان نواحي واقع در ارتفاعات جنوب درياي خزر معمولاً با شكل حيوانات بازي ميكردند و آنها را بصورت مصنوعي در ميآوردند، همانطوري كه هنرمندان امروزي ميكنند، ولي گاهي نيز از روي طبيعت تقليد مي كردند و يكي از بهترين نمونه هاي اين نوع كار مجسمة كوچك گراز و حيوان شكاري ديگري است كه در اينجا عكس آن ديده ميشود و در آن حركات اين دو حيوان خوب نشان داده شده است. اين دو مجسمة گلي نيز در يكي از مجموعه هاي خصوصي در تهران حفظ ميشود و در املش نزديك رودسر خريده شده. احتمالاً از يكي از قبرهاي واقع در عمارلو يا در اشكور كشف گرديده است. اگر قرابت زبان و عادات و رسوم مردم سواحل جنوبي درياي خزر، يعني «گيل ها» و «ديلم ها» و «تَپوري ها» و «آماردها» را با طالش ها در نظر بگيريم اينطور بنظر ميرسد كه تمام اين اقوام از راه گردنه هاي قفقاز و سواحل طالش به طرف گيلان و تپورستان آمده باشند، و چون سواحل درياي خزر براي زندگي مناسب نبو به ارتفاعات واقع در كنار جنگل ها رفته به گله داري در مراتع سبز جلكه هاي مرتفع البرز مشغول شدند. امروز در تمام اين نواحي قبرهاي متعدد از آنان وجود دارد، ولي تا اين تاريخ هيچ اثر ساختماني از منازل آنها بدست نيامده است. امروز در همين واحي پاية خانه ها را از قلوه سنگ وقسمت بالايش را از چوب ميسازند. شايد هم هنوز كاوش هاي دقيق براي پيدا كردن آثار مسكوني آنها بعمل نيامده است. بهرحال تعداد قبرهايي كه در جلگه هاي مرتفع واقع در كنار جنگل هاي گيلان ومازندران قرار دارد بقدري زياد است كه بايد تصور كرد كه احتمالاً اجتماعاتي در آن نواحي مسكن داشته اند و آثار خانه هايشان ازميان رفته است. در ناحية مارليك و كلورز از قبرها آثار بسيار زيبايي بدست آمده كه هر كدام شاهكاري از هنراند. بنابر گفته هاي بالا ميتوانيم اين نتيجه را بگيريم كه مردمان سواحل جنوبي و غربي درياي خزر جزو اقوامي هستند كه بزبان آريايي صحبت ميكنند و در حدود 1500 سال پيش از ميلاد مسيح احتمالاً از راه قفقاز و طالش به اين نواحي مهاجرت كرده اند و در ارتفاعات كنار دريا به گله داري و زراعت مشغول شده اند و تا اين تاريخ با هيچ قوم ديگري مخلوط نشده ومهاجمات متعددي كه در سرزمين ايران به وقوع پيوسته نتوانسته است آنها را تحت تأثير قرار دهد. (مردمي كه در ارتفاعات البرز يه گله داري مشغول بودند مانند اقوام ديگر آريايي با استفاده از اسب آشنايي داشتند و براي اينكه در دنياي ديگر نيز بتوانند از وجود آن استفاده كنند، مجسمة كوچك گلي آنرا در قبرشان ميگذاشتند. در ايام قديم تر خود اسب را مي كشتند و در گور قرار ميدادند. اين مجسمة كوچك از گل پخته در ارتفاعات واقع در جنوب املش كشف گرديده وامروز در يكي از مجموعه هاي خصوصي حفظ ميشود. (هنر ومردم،دوره 10، ش 115 (ارديبهشت 51): 2-7 )

منبع : سايت مازند نومه


هزارو يك دليل ناكارآمدي ها

                                                           باسمه تعالي

                                               هزارو يك دليل ناكارآمدي ها

    بي مقدمه

     دليل اول : چالش عقل با شخصيت

     پر واضح است كه عقل يك مجموعه بهم بسته ناگسستني است. پروژه عقلانيت از قانون همه يا هيچ تبعيت ميكند ، يعني عقل يا تماما در مي آيد و يا اينكه هيچ در نخواهد آمد، تجزيه بردار نيست.

     انسانها به نسبت دوره هاي تاريخي ، وجوهي از عقل را در برابر خويش قرار داده اند و يا در واقع مواجهه آنها با عقل از جهت تاريخي ، موجب آن شد كه جلوه هاي خاصي از عقل را در دوره هاي مختلف شاهد باشند. عقل كشاف ، عقل نقدي ، عقل فهيم ، عقل نظري ، عقل عملي ، عقل فلسفي ، عقل علمي و اين اواخر هم عقل ابزاري ، از جمله مظاهري از عقل بوده است كه در تاريخ ديروز تا امروز ، بعضي مطعون و بعضي محبوب و محترم ، بروز يافته اند.

     شايد اين حقيقت همان ادعائي باشد كه ميگويند : « عقل تاريخمند است »

     بهر حال ، سنت لا يتغير هستي ، در هر گونه تغيير و تحولي ، در عمران و آباداني ، هم در زمين و هم در زمان ، به مديريت عقل منوط شده است.

     هر گونه كارآمدي در هر صحنه اي با مديريت پشت صحنه عقل ، ممكن مي باشد. با اين حال، آيا ميتوان گفت كه، نبود كارآمدي ها به عدم دخالت عقل در بعضي از مديريت ها مربوط است؟! در پاسخ شايد بتوان گفت كه: هم بلي و هم خير! بلي ، از آنجهت كه گره كارها ، با تدبير و بر اساس عقل باز خواهد شد و خير، از آن روي كه ، اولا شايد تنها عامل نيست! و ثانيا اينكه  مي بينيم ، اكثر مديريتها ، شخصا عاقلند! بلي عاقلند! و اتفاقا عقل مقتضي با شرائط ( يا همان عقل ابزاري ) را بوفور دارند. منتها ، مسئله در آنجاست كه آدمي مختار است از جهات مختلف!

     اختيار ، قدرت انتخاب ميدهد . و لذا آدمي انتخاب ميكند كه آيا در اقدامات خويش، از عقل دعوت كند يا خير؟!

     اين پروسه ، هميشه به همين سادگي كه توضيح دادم ، براي آدمي ، مكشوف نيست. اي بسا كه پنهان است و بي آنكه خود آدمي بداند ، در اين چرخه مي افتد. پس آدم مي تواند براي مديريت بر امور ، از عقل دعوت كند. در اين كلام دو نكته ظريف هست ؛ يكي آنكه ، وقتي ميگوئيم « مي تواند » ، يعني اين توان را دارد كه حتي آنرا به فعليت نرساند! دوم آنكه ، وقتي مي گوئيم « از عقل دعوت كند » ، يعني اينكه بايد از عقل ، خواست كه به صحنه مديريت وارد شود وگرنه ، عقل را به مديران احتياجي نيست و بر عكس اين مديريت است كه به عقل و حضور آن و بر مسند نشاندش محتاج است و اين دعوت البته عين عزت است نه ذلت!

     با بيان اين مقدمه و بويژه ذكر اين دو نكته ، وارد اصل سخن خويش ميشويم كه ، وقتي قرار باشد در صحنه مديريت ، اقدامات عاقلانه اي را انجام دهيم ، بايد از لوازم ، توابع و شروط حضور عقل ، هم پيروي كنيم. ابتدائي ترين اثر حضور عقل گسستن رابطه بين گوينده و سخن است ! قطع رابطه بين استدلال و استدلال كننده است و هكذا! چون عقل بدنبال آنست كه خود دليل ، بارش را بكشد و برهان ، متحملش باشد.

     حال همين بظاهر كمترين كار عقل ، اتفاقا آثار بسيار عجيبي دارد. بدينصورت كه؛ دليل آوردن ، شخصيت را به محاق مي برد. و بجاي شخصيت ها ، ادله را بر اريكه مي نشاند. بهمين دليل ميخواهم مدعي شوم كه از جمله علل مهم ناكارآمدي ها ، درك و فهم اين آثار ، از سوي اغلب دست اندركاران ميباشد.

     شايد با اينجانب همعقيده باشيد كه ، بعضي از مديران در ابتداء ، عقل متواضعي را بر سر سفره مديريت خويش دعوت كرده و مي نشانند ، ولي آرام آرام اين عقل ، تمامي اجزايش را هم فرا ميخواند « چون پروژه عقلانيت ( همانگونه كه در ابتدا عرض شد ) يك پروژه بهم بسته تجزيه ناپذيري است كه از قانون همه يا هيچ تبعيت ميكند ».

     اين وضعيت عقل در تنافي و تناقض با رياست هاي متكي به شخصيت بوده و باصطلاح كم كم آقايان متوجه ميشوند كه دعوت صادقانه از عقل ، بسان نشستن با اژدها و ميگساري كردن با اوست.

     ظاهرا طبيعي است كه اين بوالفضول را براي حفظ شخصيت ( البته شخصيت عاريتي نه صرفا شخصيت حقيقي ) ، لامحاله بايد منزوي كرد!

     حب جاه ، حتي دامن مومنين را نيز خواهد گرفت و بروايتي ، آخرين حب مومن ، حب جاه مي باشد ، چه رسد به دامن ديگران!! در لحظه انتخاب ، بين جاه ( در اينجا بمعني شخصيت عاريتي ) و عقل ، تنها آنهائي كه واقعا قصد و نيت جدي و عملي خدمت را دارند، انتخاب درستي خواهند كرد!

     انسان موجود غريبي است. اگر شارع مقدس امر نميكرد كه در هر صبح و مسائي به وجوب ، هي تكرار كند كه « الله اكبر » ... بزركتر از ديگران تنها خداست... و اگر فريضه نميكرد كه خم شود و دماغ نخوت خويش را بر خاك عبوديت بسايد، اي بسا كه ادعاي خدائي هم بكند . بعضي ها همين مقدار هم كه شخصيت پيدا كرده اند ( البته شخصيت عاريتي زمان دار مندرج در كاغذ منظور ماست ) آنقدر ظرفيت ندارند كه..... لذا به هزار و يك بهانه ، اعمال شاه گونه خويش را توجيه ميكنند و باصطلاح:

                                         نخوتي دارند و كبري چون شهان

                                                           چاكري خواهند از اهل جهان

     خلاصه حرفم در تشريح دليل اول ناكارآمدي ها ، در يك كلمه اين بود كه ؛ عقل پايه هر گونه كارآمدي است . و نيز عقل در چالشي دائمي با شخصيت است (و منظور ما از شخصيت هم در اين مقال بيان شد) . لذا براي كارآمد كردن امورات ، تنها بايد خادم بود ( در عمل و عقيده ، نه در حرف و مصاحبه )

     همينجاست كه فرق دوغ و دوشاب معين ميشود. آنهائي كه قصد خدمت  را به جد دارند و آنهائي كه قصد......! و همه اينها را نشانه هائيست كه اين قلم قصد برشمردن آنها را ندارد. نشانه هائي مانند انتقاد پذيري جدي ، تعبيه سازو كارهاي حساب شده مشاركتي براي استفاده از نظرات ديگران ، گشتن و يافتن و دعوت از نيروهاي كارآمد ولو منتقد ، انتخاب جانشينان و معاونين و مشاوراني قوي ، تربيت نيروهاي بالنده ، هويدا سازي قابليت ها ي نيروها ، نه مخفي كردن آنها و محروم كردن جامعه از خدماتشان ، كه اين مورد ، جداي از اينكه بروشني بيانگر ضعف مافوق است بلكه ظلمي و خيانتي بدتر ازين بر اين مرز و بوم در اين زمان ، نشان نميتوان گرفت و مگر دشمن چكار ميكند؟! و دهها و دهها مثال و مصداق از اين دست كه خود اغلب مديران و روساء در گفته ها و مصاحبه ها ليست بلند بالائي را از اين مصاديق ، هميشه – فقط – ارائه ميدهند!

                                    تا ذكر و تشريح دليلي ديگر ....ادامه دارد..... والسلام

                                                                                           محمود زارع

                                                                                          ساري( سوربن)